![]() |
![]() |
|
|
پر شدم از غروبی دلگیر،چه پریشانم و چه تاریک!انقدر که آینه ها با من قهرندو خورشید از من رو بر نمی گرداند.من از تو دورشدم از رازقی و رازیانه و کلبه سپید آرزو ها یم میان انبو هی از شب بوسه هاست. دلگیر تر از همیشه ام و فانوس های آویزان پشت در را دستمال نمی کشم.حال دیگر صنو بر های این طرف خیابان سبز نیستند و به پاییز سلام گفته اند. حرفهایم را از یاد می برمفشاید هنوز دیر نشده ف اشک هایم را پنهان می کنم،صنو بر ها با ید سبز باشند!
خداوندا مرا دریاب که دیگر رو به پایانم تمام تن شدم زخمی ز تیغ همقطارانم خداوندا نجاتم ده از این تکرارِ تکراری از این بیداد دشمن را بجای دوست پـنداری هیچ با من نیست در این ویرانه ی دنیا در این نامردی ایام ، در این غمخانه ی دنیا هیچ با من نیست در این آغازِ بی پایان ز راه مرگ هم برگشتم ، که مردن هم نبود آسان همانهایی که می گفتند همیشه یار من هستند به هنگام نیاز افسوس به رویم دیده بر بستند
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط کیوان |
|
|
برای خریدن عشق هر کس هرچه داشت آورد، دیوانه هیچ نداشت و گریست، گمان کردند چون هیچ ندارد می گرید، اما هیچکس ندانست که قیمت عشق، اشک است
اگر از عشق میشه قصه نوشت میشه از عشق تو گفت... میشه از عشق تو مرد و دیگه از دست همه راحت شد.. آره از عشق تو دیونگی هم عالمی داره... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط کیوان |
|
|
قسم به اسمان ابی که عطر خدا را در گلها می پیچد و من از ذوق این عطر افشانی بوستان را به تن می کشم و با طناب ماه بازی می کنم؛ اکنون در بوی گلها خود را شستشو می دهم و دست دراز می کنم و دسته گلی به خود هدیه می دهم . در میان دل خود اسیرم و ازعشق دریا و اسمان مستم ؛ جاده های زندگیم به گل ختم می شود تا در این مسیر راه زندگی ام را گم نکنم .دلم می خواهد نقشی از دلبستگی دستهای پر نیازم را درذهن سیال فضا نقاشی کنم.
آنچه از روی عشق به خدا، برای خدمت به فقرا، شکستگان، از پا افتادگان و بی کسان می دهید، در پی انداز آسمانی تان اندوخته می شود
دوستدار همیشگی شما
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط کیوان |
|
|
واسه پر کشیدن من خواستی آسمون نباشی حالا پرپر می زنم تا همیشه آسوده باشی دیگه نه غروب پاییز رو تن لخت خیابان نه به یاد تو نشستم زیر قطره های بارون واسه من فرقی نداره وقتی آخرش همینه وقتی دل سنگیه این خاک توی لحظه هام می شینه تو میری شاید که فردا رگ بهترین دیاره ابر دلگیره گذشته آخرش یه روز بباره ولی من می مونم اینجا با دلی که نیمه سنگه می دونم هر جا که باشم آسمون همین یه رنگه من، با زخم زبونات رفیقم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط کیوان |
|
|
دفتر عشق تموم شد دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم دوستت |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط کیوان |
|
|
... وعشق واژه است که خداوند انرا افرید! عشق بیداد من باختن یعنی لحظه عشق جان سرزمین یعنی یعنی زندگی پاک من عشق لیلی و قمار مجنون در عشق یعنی ... شدن ساختن عشق دل یعنی کلبه وامق و یعنی عذرا عشق شدن من عشق فردای یعنی کودک مسجد یعنی الاقصی عشق من
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط کیوان |
|
|
توي قلبت جايي واسم نيست نمي گم كسي رو داري
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط کیوان |
|
|
اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد، دل مي گفت مقدسه عشق اون برام بسه ،از نگاش نفهميدم كه دروغه وهوسه، غصه خوردن نداره ،گريه كردن نداره، به يه قلب بي وفا دل سپردن نداره، آخر قصه چي شد، قلب اون مال كي شد اون كه از من پر گرفت چي مي خواستيم وچي شد، اوني كه مال تو بود اگه لايق تو بود تورو تنها نمي ذاشت، با خودت جا نمي ذاشت... اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد.
شب را دوست دارام بخاطر سكوتش سكوت را دوست دارم بخاطر آرامشش آرامش را دوست دارم بخاطر بودنش در تنهايي تنهايي را دوست دارم بخاطر بودنش در عشق و عشق را دوست دارم بخاطر دوست داشتنش.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط کیوان |
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط کیوان |
|
|
در کلبه تنهایی من چیزی جز انتظار نیست .دیوار های کلبه ام دیگر واژه های انتظار را خوب نمی فهمند . پنج آسمان را خبر کردم که هرگاه پرتو های عشقت را به من تابیدی آفتابی شود ولی سالهاست که آسمان دهکده ام ابری است و می بارد . ای بهاز زندگیم ! بیا ، بیا تا پنجره ام از من خسته نشده ، بیا تا گلهایم با من قهر نکرده اند . بیا تا کبوترم حرفی برای گفتن داشته باشد ، بیا تا آسمانم آفتابی باشد ، بیا و به این انتظار پایان ده . |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط کیوان |
|
|
جواب سوالم تو باشی اگر دلم جراتش قطره ای بیش نیست
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط کیوان |
|
|
باز کــــن پنجــــــره ای رو به نــــگاهم ای دوست دور از آیینه چشــــــم تو به هم می مانند صبحــــگاهان که برآرم نفــــــس از سوز جگر من که در حاثه چون کـــــوه مــــــقاوم بودم کسیت غیر از تو که از راه وفــا دریابد دل سنگین تو با این همه بی رحمی ها این منم عاشق بیچاره که در شادی و غم چشم از افتاده ترین عاشق خود باز مگیر |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط کیوان |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خوش آمدید
دوست عزیز |
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 فروردین 1387 |
|
RSS
|